حكيم زجاجى
482
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ببُر دست وز خويشتن دور كن * در اين كار فرمان دستور كن ز مستى به فرمان او كار كرد * بر او هركه بشنيد انكار كرد على پور عيساى ماهان برفت * به كام دل نيكخواهان برفت رفتن على بن عيسى ماهان به جنگ طاهر بن حسين سپه برد با خويش پنجه « 1 » هزار * همه نامداران در كارزار بدان نامداران درم داد امين * بباريد چون ابر زر « 2 » بر زمين زبيده بدان كار راضى نبود * و ليكن چنان گشت چرخ كبود زبيده به فرزند ماهان نهفت * چنين گفت كاى با خرد بوده جفت 5 به هنگام رفتن ببايد روان * به نزد سر . . . توان در اين كار بيدار و هشيار باش * سپه را ز دشمن نگهدار باش امين نامدار است پور من است * چراغ دل و شمع و نور من است جگرگوشه مأمون بهار من است * ز جمله جهان [ يادگار من است ] درآمد كنون چشمزخمى بهكار * سخن هرچه مىگويمت گوش دار 10 گرامى است مأمون به نزديك من * نگه كن سوى راه باريك من كه داند ز فرجام و آغاز جنگ * اگر غم اگر شادى آيد به چنگ ميان دو فرزند پاك رشيد * خلافت كنون تا به جايى رسيد كه شمشير كين آمد اندر ميان * پى مال و املاك و سود و زيان بدآموز اندر ميان راه يافت * سر رشتهء عقل كوتاه يافت 15 دل اين دو فرزند از راه برد * سر ما به دست ملامت سپرد بگفتم بسى با امين سود نيست * به كار اندرون نقش بهبود نيست كنون مىروى سوى جنگ و مصاف * مكن سرورا ، كارهاى گزاف ميان سران مصلحتگوى باش * چو آب روان پاك و دلجوى باش تو كاين مهتران را نكو داشتى * پديد آور اندر ميان آشتى
--> ( 1 ) پنجاه ( 2 ) زير زمين